أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
379
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
قصّهء معراج در معراج رسول - صلّى اللّه عليه و آله - أحاديث بسيار روايت كردهاند 2413 و ما درين كتاب باخبار مأثورهء مشهوره اختصار و اقتصار كرديم و از مناكير و أحاديث واهيه اجتناب نموذيم و ترك اسناد كرديم و بر يك نسق مضبوط گردانيذيم تا در استماع احلى بوذ و در انتفاع اولى و احرى نمايذ - و عليه التّكلان في ( 745 ) جميع الأمور . ابن عباس و جابر عبد اللّه انصارى و ابو هريرة و انس روايت كنند كى رسول گفت - صلّى اللّه عليه و آله - : من در خانهء امّهانى 2414 بوذم بمكة ميان خواب و بيذارى كى جبرئيل آمذ - عليه السّلم - ؛ مرا گفت : اى محمّد ! برخيز ؛ من برخاستم ؛ ميكائيل با وى بوذ - عليه السّلم - ؛ پس جبريل - عليه السّلم - دست من بگرفت و مرا بسقايهء زمزم برد . ملكي را گفت : ابريقى آب از آب زمزم و آب كوثر بيار تا محمّد وضو سازذ . ملك آب بياورد 2415 . من وضو ساختم . پس جبريل گفت : اى محمّد ! برو . گفتم : كجا روم ؟ گفت : بحضرة پروردگار و خذاوند خوذ . پس دست من بگرفت و از مسجد بيرون آورد . چون بيرون آمذم بر در مسجد براق ديذم - و آن دابّه أيست 2416 از خر بزرگتر ، از استر كوچكتر ؛ روى او چون روى آدمى و ذنب وى چون ذنب اشتر و برش 2417 او جون برش اسب و قوايم او چون قوايم اشتر و سم او چو سم گاو ؛ سينهء او گويى ياقوت سرخ بوذ و پشت او چون درّ سپيذ ؛ رحلي بر وى از رحلهاى بهشت ؛ و او را